بدون شرح

۱۳۸۸/٧/۱٥ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط ققنوس نظرات ()
تگ ها:

 نلسون ماندلا جمله‌یی بسیار زیبا ماندگار تاریخی و فراموش نشدنی دارد که تا ابد باید به یاد تمامی مردم دنیا به خصوص مردم ما بماند . جلمه یی که در مورد کسانی گفته که سالها مردم رو تحت شکنجه و آزار و اذیت قرار دادند و قتل عام کردند و کشتند صرفا به خاطر رنگ پوستشان و صرفا به خاطر اینکه استثمارگر بودند . گفت می بخشم اما فراموش نمی کنم . اما ما عادت داریم که نه ببخشیم و نه فراموش کنیم و در پی فرصت انتقام هستیم من هیچ گاه سال 67 را فراموش نخواهم کرد . اما شرایط کنونی ایجاب می کند که برای ایجاد یک فضای بازتر و کم تر کردن فشار ها بر دوش مردم ، اکنون در این انتخابات شرکت کنم تا ارتجاعی ترین نیروهای حاکمیت را که به شدت هم از سوی رهبری حمایت می‌شوند پس برانم  . ما تکرار می کنیم که انتخابات کنونی نه تنها آزاد نیست بلکه روند تحمیل شده ای است از سوی رژیم ولایت فقیه، که در چارچوب نظارت مرتجعان شورای نگهبان و دخالت آشکار و نهان نمایندگان خامنه ای و دستگاه های سرکوبگر، برای برگماری مرتجعی همچون احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری برگزار می شود. در چنین چارچوب تنگ و انحصار طلبانه یی انتظار تحولات بنیادین و دموکراتیک داشتن از انتخابات تصور بی پایه و نادرستی است که بی گمان ما را به تحلیل های نادرست و غیر واقع بینانه از شرایط کنونی سوق می دهد. در عین حال نمی توان به مردم گفت که با خانه نشستن و دوری از چنین روندی می توان به خواست های اساسی شان، از جمله تخفیف فقر و محرومیت، کاهش بیکاری، تورم و فشارهای کمر شکن اقتصادی بر خانواده ها، و تخیفیف جو خشن سرکوب کنونی، دست یافت. بهره برداری از امکانات محدود کنونی برای سازمان دهی نیروهای اجتماعی حول شعارهای مردمی و تلاش برای تحمیل این خواست ها بر برنامه های اصلاح طلبان حکومتی گامی در احیای روحیه مبارزه طلبی و فایق شدن بر عقب گردهای ناشی از نتایج انتخابات گذشته و روی کار آمدن دولت احمدی نژاد است. باید تمام تلاش ها را برای شکست دادن نامزد اصلی ارتجاع، یعنی محمود احمدی نژاد به کار گرفت. تحقق چنین امری گامی هر چند کوچک در تخفیف فشارهای کنونی و حرکت به سمت احیای روند اصلاحات و بازسازی نیروهای اجتماعی برای مبارزه سرنوشت ساز آینده است .

۱۳۸۸/۳/٧ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط ققنوس نظرات ()

علی کلایی فعال دانشجویی که امروز جهت رسیدگی به اتهامات خود به همراه وکیلش دکتر نعمت احمدی در دادگاه انقلاب حضور یافته بود، توسط فردی که خود را از مأموران " پلیس امنیت" معرفی می کرد، بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال یافت.

به گفته دکتر نعمت احمدی، این بازداشت در شرایطی صورت گرفت که وی جهت رسیدگی به پرونده مربوط به بازداشت خود در آذرماه 86 در دادگاه انقلاب حضور یافته، و بازداشت او در دادگاه، بدون دلیل، در روندی کاملا غیرقانونی اتفاق افتاده است.

فرد مذکور در برابر اعتراض دکتر نعمت احمدی گفته است:" وی میبایست به چند سوال پاسخ دهد."

علی کلایی از جمله دانشجویانی است که در جریان بازداشت گسترده فعالان دانشجویی طیف چپ در آذرماه 86 بازداشت و بیش از 50 روز در بند 209 زندان اوین به سر برد.

گفتنی است، کلایی از زمان بازداشت تاکنون تماسی را با خانواده خود برقرار نکرده است.

منبع : کمیته ی گزارشگران حقوق بشر

پ.ن :  وبلاگ تا آزادی علی کلائی

۱۳۸۸/٢/٢۱ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط ققنوس نظرات ()
تگ ها: علی کلایی

دلارا را کشتند

دلارا اعدام شد

بدون حضور وکیلش

در بی خبری همه‌ی ما . . . . .

 

باز هم دلارایی دیگر را خواهند کشت

باز هم دستان هنرمند دیگری در زیر خاک خواهد رفت و ما خواهیم گفت 

                                                                                       ای دریغ

                                                                                           ای دریغ . . . .

۱۳۸۸/٢/۱۱ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ توسط ققنوس نظرات ()
تگ ها:

وجود هیتلر چه سودی برای دنیا داشت ؟ چرا باید به دنیا می‌اومد ؟ تا بشر بفهمه هنوز هم برای وحشی‌گری و درّندگی حدی وجود نداره ؟ یا این که بفهمه انسانیت هم میتونه به کلی نابود بشه ؟ ! نمیدونم ! شاید هم یه اشتباه ژنتیکی باشه !

اما به هر حال ، شد ! یه جهش دد منشانه‌ی  ژنتیکی !

سقوط انسان به قعر بی‌رحمی !

 

پ.ن.1 : روز جهانی کارگر گرامی باد

پ.ن.2: آفتاب از نگاه تو می‌روید

پ.ن.3: تغییر برای برابری

۱۳۸۸/٢/٩ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط ققنوس نظرات ()
تگ ها:

درود بر دوستان گرامی .

دوباره در این وبلاگ خواهم نوشت .

۱۳۸۸/٢/٩ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط ققنوس نظرات ()
تگ ها:

درود بر شما

برای خواندن نوشته‌های من  به وبلاگ آفتاب از نگاه تو می‌روید یا چو ایران نباشد تن من مباد  سر بزنید

سپاسگزارم

۱۳۸٦/٢/۱٧ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط ققنوس نظرات ()
تگ ها:

دخترك فرياد مي‌زد . جيغ مي‌كشيد . دستانش را گرفته بودند و داشتند مي‌كشيدند . دختر مقاومت مي‌كرد . دو موجود سياه‌پوش او را به زور مي‌كشيدند .

مردم از دور به آن‌ها مي‌نگريستند . دخترك فرياد مي‌زد . دو موجود سياه‌پوش او را مي‌كشيدند . آنقدر محكم كه انگار ماده شيري را به قفس بيندازند . و مردم همچنان مي‌نگريستند .

آن‌طرف‌تر موجود ديگري كه چكمه‌هاي سياه به پا داشت نعره مي‌كشيد : « دختره‌‌ي . . . .» « زنيكه‌ي هرزه»‌ « . . . . . . .» . انگار داشت با هم‌پالكي‌هاي خودش حرف مي‌زد . و دختر را همچنان مي‌كشيدند .

ديگر گلويش گرفته بود . آرام آرام پاهايش سر مي‌خورد و به ماشين نزديك مي‌شد . آرام مي‌گريست . دو موجود مخروطي سياه‌پوش ، اورا به داخل ماشين پرت كردند . از پشت شيشه به مردم نگاه مي‌كرد و قطره‌ي اشك روي گونه‌اش مانده بود .

مردم همچنان نظاره‌ مي‌كردند .

موجودات چكمه پوش به شادماني فتحي كه كرده بودند ، سينه‌هاشان را جلو داده‌بودند . دختر را بردند .

موجودات سياه‌پوش ناگهان به سويي ديگر رفتند . انگار به سمت يكي از نظاره كنندگان مي‌رفتند . يك زن .

مردم همچنان مي‌نگريستند . و همچنان مي‌نگريستند  . . . . .

۱۳۸٦/٢/٥ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط ققنوس نظرات ()
تگ ها:

 

روز نو و سال نو خجسته باد

۱۳۸٥/۱٢/٢٩ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ توسط ققنوس نظرات ()
تگ ها:

 این سرزمین من چه بی‌دریغ بود

که سایه‌ی مطبوع خویش را

 بر شانه‌های ذوالاکتاف پهن کرد

و باغ‌ها میان عطش سوخت

و از شانه‌ها طناب گذر کرد

ثقل زمین کجاست

من در کجای جهان ایستاده‌ام

با باری از فریادهای خفته و خونین

ای سرزمین من

من در کجای جهان ایستاده‌ام

                                                 شهید خسرو گلسرخی

 

۱۳۸٥/۱٢/٢۱ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط ققنوس نظرات ()
تگ ها: